تبليغاتX
... Emotional ...
... Emotional ...

My Emotional (Eloquence ) Could Enchant All Of The Creation


AngelZ fusS , AngelZ CrayinG , AngelZ CursE

 

 angels

 

بار اول که آن شب تو را دیدم،  تو را کامل نگریستم ،  سپس تو به من نگاه کردی

هر دو عاشق هم  شدیم ،

 در آن زمان دو فرشته نیز به هم نگاه کردند ولبخد زدن و نزد پروردگارشان رفتند و گفتند

ای پروردگار ما بعد چند قرن خوشحالیم

پروردگارشان فرمود علت چیست ؟ گفتند بعد صد ها سال عشق پاک به وجود آمده و ما را بعد صد ها سال یاد عشق انداخت

 

 

بار دوم که تو را دیدم دستانت را فشردم  و سردی و یخ زدگی دستانت را با واژه

"من عاشقت شدم" به گرما تبدیل کردم  ، آن صورت سفید و بی روحت  را سرخ کردم و در آن روحی از عشق دمیدم و جریان کند خون بدنت را همانند رودی پر خروش که از پس آبشاری می آید دوباره به جریان انداختم

سپس باز به هم نگریستیم

بعد از چند دقیقه تو مرا در آغوش گرفتی و گفتی من تو را می پرستم

سپس آن دو فرشته باز به نزد خدا رفتند و گفتند پروردگارا بعد چند قرن دوباره انسان پرست دیدیم

ولی خواستند تا پروردگارشان مارا به خاطر این پرستش ببخشد و ما را در مرتبه ی غضب خویش فرار ندهد

 

 

برای با سوم که تو را دیدم بدون این که کلمه ای بگوییم همدیگر را بوسیدیم

در آن هنگام آن دو فرشته به نواختن چنگ پرداختند و بالای سرِ ما غوغایی به پا کردند

در آن هنگام پروردگارشان فرمود : من نیز با دیدن این غوغای فرشتگان بعد چند قرن متحییر شده ام !!!

 

 

برای بار چهارم که تو را دیدم گفتی : باید جدا شویم

در آن هنگام حرارت بدنت کم میشد ، رنگت سفید می شد ، روحی که عشق من دمیده بود از بدنت خارج می شد

و اشکت سرازیر می شد

در ان هنگام آن دو فرشته سر بر روی شانه های هم گذاشتند و سالها گریستند

سپس به نزد پروردگارشان رفتند و از خدا طلب نفرین برای ما کردند

 

 

 

آری من و تو درگیر نفرین فرشتگانیم

 

 

 

 

قسمتی از "نوشته های من"  سیاوش سبحانی


شنبه 21 آذر1388  توسط Siavash  |

 

Don't Miss

 

Together

 

هر روز ، هر ساعت ، هر دقیقه یا هر ثانیه که از عمر انسان میگذرد

زمان او را به جدایی از این دنیا (مرگ) نزدیکتر میکند

چه بهتر که این فرصت را با عشق و کسی که به او عشق می ورزیم بگذرانیم 

فرصت را از دست نده  معشوق خود را پیدا کن و عشق را تجربه کن

 

 

 

* عشق را به خاطر بیاور ، دوران عاشقیت را ز خاطر مبر *

 

 

 

 

 

 

سیاوش سبحانی


یکشنبه 15 آذر1388  توسط Siavash  |

 

رفت و میدونم که نیست

 

رفت

 


من این کابوس رو دیدم  ، من این کابوس رو دیدم


که تو نبودی کنارم وقتی‌ پاشدم از خواب  


توی خونه مچاله یا تا شدن عکسهات  


هرچی‌ صدات می‌کردم سکوت جوابم رو میداد  


من از پنجره دولا شدم حتی  تو


توو کوچه‌ام نبودی من گیج شدم  


دلیلی‌ نداشت که پیش من تو اونشب نمونی  

 

وقت طلوع خورشید تو نبودی کنارم  


وقت صبحونه نبودی با من   



یه صدای میگفت که دل شده گمراهت   


من با اشک می‌گفتم برگرد   


مرگ من  


این فقط یه کابوس بده ، مگه نه؟  


وقتی‌ که ترس از دیوونگی گذشت   


کمی بعدش فهمیدم این کابوس نیست همش حقیقت   !!!

 

 



رفت و میدونم که نیست  


هنوز میخوامش من  


من با گونه‌های خیس   


میپرم از خواب شب  


وقتی‌ اشک تو چشماشه  


می‌دونم غم همراشه  


وقتی‌ رفت من دنبالش رفتم تا شاید پیدا شه  

 

 

 

 

 تو رفتی‌ بدون ذره‌ای صدا   


تو بدون اینکه دل رو پس بدی به ما  


حتی قهر نکردی نشدی‌ دست به سینه ، باز  


دوست دارم ببینمت بگم رسمش اینه ؟ها؟  


بدون اینکه بگی‌ ازم متنفری   


یا که عشقت یکی‌ دیگه هست و لوش بدی  


اما تو میخواستی بری من نمی‌فهمیدم  


دست خودم نیست قلب و فکر نمیپذیرن  


گذاشتی که من تا آخر لذت ببرم ازت  


تو حتی سعی‌ نکردی بگی‌ به من نفهم  


که تو باید بری   


نگفتی که بهم  توو این بازی " تو یه بازنده ای "  


نمیخواستی اشکام رو ببینی‌ دم رفتن  


آخه چرا به من نگفتی تو نازم  


که این آخرین بار که چشم میندازی به نوشتهٔ من  


چون می‌خواد با خودش ببره تورو فرشتهٔ من   


این حقم بود که بدونم می‌خوای جدا بشی‌

 
نه اینکه بری حتی بدون یه خداحافظی  


نگفتی مسیری رو که ما باهم طی‌ میکردیم  


از این به بعد باید جدا توی دو راه بریم  


الان دلم می‌خواد هرشب چشمام نبینه روز   


کسی‌ تا به حال منو اینطوری ندیده بود  


الان من یه جسم زنده‌ام بدون مغز و فکرش  


که نه قلب داره نه نبض

 

و ذکرش  هر ثانیه اسم قشنگته   


شبا همه یکین  


امشبم مثل هر شب که منو کاغذا منتظریم تا قلم بگه  


چون چیزی که حس نداره مثل اینکه قلبمه  


رفتن تو همه چیم رو با خودش برد   


دیگه نمیخوابم حتی تا خود صبح  


هنوز جاتو رو میز صبحانه‌ام نگرفته کسی‌  


تو رفتی‌ و زندگی‌ به ته قصه رسید  


وقت رانندگی‌ نیست کسی بگیره دستم رو  


من بعد تو نذاشتم ببینه کسی‌ اشکم رو  


چون تو رفتی‌، از دست دادم بهانم رو  


دیگه نمی‌خوام ادامه بدم این ترانرو  .

 

 

 

 

 

 

 تهم


دوشنبه 9 آذر1388  توسط Siavash  |

 

موج سیاه نگاهت

 

موج

 

صدای تو آهنگ باده  …  که پیچیده تو گوش بارون …


همه خاطراتت یه دشته … که لبریز از یال اسبه …


لب باز تو رو به آواز  …  پُر از ناز مرغان پرواز …

 

دو موج سیاه نگاهت ...

 

تنم زورق روی آبه …

 

تو مثل قلموی بادی …

 

که میرقصه تو رنگ ابرا …

 

تو هُرم نفس هات تب برف ...

 

منم شیشه ی رو به سرما …

 

نه شکلی تو ابرای آسمونه

 

نه مرغی نشسته به آواز …

 


همه اسب ها از دشت ها رمیدند

 


دوباره باد سرد تو رویا .

 

 

 

Minus 1


شنبه 16 آبان1388  توسط Siavash  |

 

...

 

Window

 

پشت پنجره ام را کوبيد

گفتم: که هستی؟

گفت: آفتاب

.بی اعتنا طناب را آماده کردم

 

 

پشت پنجره ام را کوبيد

گفتم: که هستی؟

گفت: ماه

.بی اعتنا طناب را آماده کردم

 

 

پشت پنجره ام را کوبيدند

گفتم: که هستيد؟

گفتند: همه ستارگان دنيا

.بی اعتنا طناب را آماده کردم

 

 

پشت پنجره ام را کوبيد

گفتم:که هستی؟

... :گفت

من پنجره را با اشتياق باز کردم

 

 

 

خسرو گلسرخی


چهارشنبه 25 شهریور1388  توسط Siavash  |

 

But I will always love you

alone


If I should stay

اگر باید می ماندم


I would only be in your way

به پایت می ماندم


So I'll go, but I know

پس می روم، اما می دانم


I'll think of you every step of the way

با هر گامی که بر می دارم به یادت خواهم بود

And I will always love you

و همیشه عاشقت خواهم ماند


I will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند


You, my darling you. Hmm

عاشق تو عزیزم، تو

Bittersweet memories

خاطرات تلخ و شیرین


that is all I'm taking with me

تنها چیزهاییست که با خود دارم


So, goodbye. Please, don't cry

پس خدا نگهدار، خواهش می کنم گریه نکن


We both know I'm not what you, you need

هر دو می دانیم که من آن کسی نیستم که به او نیاز داری

And I will always love you

و همیشه عاشقت خواهم ماند


I will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند


I hope life treats you kind

امیدوارم زندگی با تو خوب تا کند


And I hope you have all you've dreamed of

و امیدوارم به همه آرزوهایت برسی


And I wish to you, joy and happiness

و برایت آرزوی شادی و سرور می کنم


But above all this, I wish you love
ولی ورای همه اینها برایت آرزوی عشق دارم


And I will always love you

و همیشه عاشقت خواهم ماند


I will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند


I will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند


I will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند


I will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند


I, I will always love you

من،همیشه عاشقت خواهم ماند


You, darling, I love you

عاشق تو عزیزم، عاشقت می مانم


Ooh, I'll always, I'll always love you

آه، همیشه، همیشه، عاشقت می مانم

 

پ . ن : و چقدر كندن دردناك است . و تو قسمتي از وجود من شده بودي . چقدر كندنت دردناك بود

سموئيل

بيست و ششم آگوست ۲۰۰۹

ايران


چهارشنبه 4 شهریور1388  توسط Samuel  |

 

My Birthday

 

امروز تولدمه                                      Today Is My birtHday 

 

مرداد ۲۳  1369                                  August  13 1990                             


جمعه 23 مرداد1388  توسط Siavash  |

 

شب جدایی من از اوو

 

در شبی اوو به من زنگ زد

 

در آن هنگام میگریست

 

گرییه تلخی بود چون من دلیلش را میدانستم

 

سپس گفت میخواهد جدا شود و مرا تنها بذارد

 

نافرخنده شبی بود

 

شب   ۱۳/اردیبهشت/۱۳۸۸

 

 ... من او را از دست دادم

 

 

آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

و هنوز هم هیچ کس باز هم میگوییم  هیچ کس نتوانسته

 

نتوانسته مرا بگونه ای عاشق کند که شبا هنگام بی او بمیرم

 

 

... او رفت 

 

من چه ؟؟؟

 

چرا رفت ؟؟؟

 

کم بودم ؟؟؟

 

عاشق نبودم ؟؟؟

 

مجنونش نبودم ؟؟؟ من که به او گفتم مجنون تو ام

 

چه شد ؟؟؟

 

او که مرا میدانست، پس چرا ؟؟؟

 

آینده من چیست ؟؟؟

 

نفرینش کنم ؟؟؟  که چه ؟؟؟  مگر او مرا دوست نداشت ؟؟؟

 

مگر قرار نبود او را ببویم  ؟؟؟ تاوان بوییدن این است ؟؟؟

 

 

چرا وقتی برگشت من اوو رانپذیرفتم ؟؟؟

 

اصلاّ آیا او برگشته بود ؟؟؟  یا دچار عذاب وجدان شده بود ؟؟؟

 

 

خدایا  جوابم ده

 

 

اوووووووووووووووووووووووو مرا کشت بگونه ای که بعد او

 

افراد زیادی آمدند و رفتند ولی هنوز عاشق نشدم

 

حتی هنوزم  هم نشدم در این شب  ۱۳/مرداد /۱۳۸۸

 

دقیقا ّ ۳ ماه میگذرد ولی من هر شب او را میخواهم

 

 

من و اوووووو

من و اووووووووووو

من و اوووووووووووووووو

 

 شاید فقط در رویا هایم من و اوو با هم هستیم

 

آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

 

 

تا به امروز ۹۰  روز است که انتظارش میکشم

 

به خدا قسم نمیتوانم فراموشش کنم

 

کاش شب ۱۳ اردیبهشت من میمردم تا فرشته ام را از دست نمیدادم

 

 

ولی من ضعیف نیستم

 

من آینده ام را میسازم  حتی با یاد اوو

 

 

اگر خدا بودم  ۱۳ /اردیبهشت/۱۳۸۸ را از تاریخ حذف میکردم

 

 

روزی که اوو  این نوشته را بخواند من هنوز در انتظارش ام

 

حتی اگر هیچ وقت هم نخواند

 

من در انتظار بوی اوو میمانم  

 

 

شاید هم در مقصدم اوو را ببینم

 

 

 

تمام .

 


سه شنبه 13 مرداد1388  توسط Siavash  |

 

... زندگی من

 

 My Life

 

 

... زندگی من

 

مرا به دنیا آوردند

 

اندکی بعد رشد کردم

 

قصد جانم کردند  ، ولی نتوانستند جانم را بگیرند

 

... اندکی بعد میمیرم  

  

این زندگی من است  زیباست نه ؟!؟

 

 


پنجشنبه 1 مرداد1388  توسط Siavash  |

 

The end of us !

Walking

چقدر حيف

بچه كه بودم وقتي برنامه كودك تموم مي شد كلي غصه مي خوردم. از اون غصه هاي بچه گونه . بعد ها كه بزرگتر شدم وقتي ياد اون روزها مي افتادم كلي به بچگي خودم مي خنديدم كه به چه چيزايي دل مي بستم . هيچ وقت فكر نمي كردم روزي برسه كه دوباره از تموم شدن چيزي تا به اين حد افسوس بخورم

كاش يك سري چيز ها هيچ وقت تموم نمي شد . اما هيچ مردي حاضر نيست عشقش رو با ديگران تقسيم كنه

و من توي اون كوچه هاي برفي كه با هم قدم مي زديم حالا تنها قدم مي زنم . به ياد روزهايي كه گذشت و ديگه هيچ وقت بر نمي گرده . هيچ وقت

بعضي ها مي گن اين سرنوشت ماست كه خدا مي نويسه . خدا ، تو سرنوشت من رو اينطوري نوشتي ؟‌

خدا امروز ديگه دوستت ندارم

 

رسم زندگی این است

یک روز کسی را دوست داری

و روز بعد تنهایی

به همین سادگی

او رفته است

و همه چیز تمام شده است

مثل یک مهمانی

که به آخر می رسد

و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی؟

این رسم زندگی است

تو نمی توانی آن را تغییر دهی

پس تنها آوازی بخوان

این تنها کاری است که از دست تو بر می آید

آوازی بخوان

"رابی نویل "

 

سموئيل

۱۶ جولاي ۲۰۰۹

ايران 


پنجشنبه 25 تیر1388  توسط Samuel  |

 

Insatiable

Insatiable

 

 

این پست رو فقط واسه کسی می نویسم

که هر وقت به این آهنگ

:گوش میداد به من می گفت

 

< سپهر عشق من نسبت به تو سیری ناپذیره >

 

 خودش هم میدونه اگه الان گوش بده یاده اون زمان ها می افته

 امید وارم بازم گوشش بده

 

***

 

 

When moonlight crawls along the street

وقتی نور مهتاب در خیابانها می خزه

 


Chasing away the summer heat

و گرمای تابستان رو با خود می بره

 


Footsteps outside somewhere below

رد پاها، اون بیرون، یه جایی اون پایینا


 

The world revolves I've let it go

جهان مچرخه و من بی خیالش میشم

 


We build our church above the street

ما کلیسای خود رو بالای خیابون ساختیم

 


We practice love between these sheets

ما روی همین ملافه ها تمرین عشق بازی کردیم

 


The candy sweetness scent of you

بوی شیرین تنت

 


It bathes my skin I'm stained in you

پوستم رو شست و شو میده، من آلوده تو شدم

 


And all I have to do is hold you

و تنها کاری که میتونم بکنم اینه که در آغوشت بگیرم

 


There's a racing within my heart

ضربان قلبم شدیدتر میشه

 


And I am barely touching you

و به زحمت تورو لمس می کنم

 


Turn the lights down low

چراغهارو خاموش کن

 


Take it off

لباسات رو در بیار

 


Let me show
My love for you
Insatiable

بذار نشونت بدم

 که عشق من نسبت به تو

 سیری ناپزیره

 


Turn me on

عطشم رو نسبت به خودت بیشتر کن

 


Never stop

مکث نکن

 


Wanna taste every drop

میخوام قطره قطرش رو بچشم

 


My love for you
Insatiable

عشق من نسبت به تو

 سیری ناپزیره


The moonlight plays upon your skin

نور ماه بر روی پوست تنت بازی می کنه

 


A kiss that lingers takes me in

و بوسه ای که من رو رها نمی کنه

 


I fall asleep inside of you

در درونت به خواب میرم

 


There are no words

هیچ حرفی بین ما رد و بدل نمبشه

 


There's only truth

تنها چیزی که هست حقیقته

 


Breathe in, breathe out

نفسم رو حبس می کنم و بیرون میدم

 


There is no sound

صدایی شنیده نمیشه

 


We move together up and down

با هم بالا و پایین میریم

 


We levitate our bodies soar

بدنهامون روی هم شناورن

 


Our feet don't even touch the floor

حتی پاهامون زمین رو احساس نمی کنه

 


But nobody knows you like I do

ولی هیچ کس نمیدونه که تو عاشق این کاری هستی

 که دارم با تو می کنم

 


'Cause the world they don't understand

چون هیچ کس تو این دنیا نمیتونه بفهمه

 


That I grow stronger in your hands

که در دستات قوی تر میشم

 


Turn the lights down low

چراغهارو خاموش کن

 


Take it off

لباسات رو در بیار

 


Let me show
My love for you
Insatiable

بذار نشونت بدم

 که عشق من نسبت به تو

 سیری ناپزیره

 


Turn me on

عطشم رو نسبت به خودت بیشتر کن

 


Never stop

مکث نکن

 


Wanna taste every drop

میخوام قطره قطرش رو بچشم

 


My love for you
Insatiable

عشق من نسبت به تو

 سیری ناپزیره

 


Turn the lights down low

چراغهارو خاموش کن

 


Take it off

لباسات رو در بیار

 


Let me show
My love for you
Insatiable

بذار نشونت بدم

 که عشق من نسبت به تو

سیری ناپزیره

 


Turn me on

عطشم رو نسبت به خودت بیشتر کن

 


Never stop

مکث نکن

 


Wanna taste every drop

میخوام قطره قطرش رو بچشم

 


My love for you
Insatiable

عشق من نسبت به تو

 سیری ناپزیره

 


We never sleep we're always holdin' hands

هرگز نمی خوابیم،دستامون همیشه تو دست همه

 

 


Kissin' for hours talkin' makin' plans

ساعتها همدیگرو می بوسیم و چه نقشه هایی که می کشیم

 

 


I feel like a better man

احساس می کنم مرد بهتری شدم

 


Just being in the same room

وقتی با هم تو یک اطاق هستیم

 


We never sleep there's just so much to do

هرگز نمی خوابیم، کارهای زیادی برای انجام دادن داریم

 


So much to say

حرفهای زیادی برای گفتن داریم

 


Can't close my eyes when I'm with you

وقتی باتو هستم نمیتونم چشمام رو ببندم

 


Insatiable the way I'm loving you

 و اینطور عاشق تو بودن در من سیری ناپزیره

 


Oh, oh...baby

آه. . عزیزم



Turn the lights down low

چراغهارو خاموش کن

 


Take it off

لباسات رو در بیار

 


Let me show
My love for you
Insatiable

بذار نشونت بدم

 که عشق من نسبت به تو

سیری ناپزیره

 


Turn me on

عطشم رو نسبت به خودت بیشتر کن


 

Never stop

مکث نکن

 

 

Wanna taste every drop

میخوام قطره قطرش رو بچشم

 

 


My love for you
Insatiable

عشق من نسبت به تو سیری ناپزیره


 


Turn the lights down low

چراغهارو خاموش کن

 


Take it off

لباسات رو در بیار

 


Let me show
My love for you
Insatiable

بذار نشونت بدم

که عشق من نسبت به تو

سیری ناپزیره

 


Turn me on

عطشم رو نسبت به خودت بیشتر کن

 

 

Never stop

مکث نکن

 


 

Wanna taste every drop

میخوام قطره قطرش رو بچشم

 


My love for you
Insatiable

عشق من نسبت به تو

سیری ناپزیره

 


Baby...
Oh, baby

عزیزم. . .

آه عزیزم

 


Oh, oh

 


When I look in your eyes

وقتی تو چشمات خیره میشم

 

 


Insatiable

سیری ناپزیر میشم

 

 

The way I'm loving you

عاشقت بودن

 


Oh, what can I do?

آه، چه کار میتونم بکنم؟

 


Insatiable

سیری ناپزیر میشم

 


Insatiable

سیری ناپزیر میشم

 


For you
Insatiable


از تو هیچوقت سیر نمیشم

 

 

My love for you
Insatiable

عشق من نسبت به تو

 سیری ناپزیره


شنبه 20 تیر1388  توسط Siavash  |

 

what should I do ?

Go !

 

 

چيزي هست كه من رو پايبند مي كنه . انگار نمي خواد كه بزاره من برم . شايد از رفتن مي ترسم . شايد مي ترسم برم و روزي تو رو توي اون كوچه ي برفي ببينم . توي اون كوچه ي برفي كه همو پيدا كرديم . توي اون كوچه ي برفي كه ديگه برفاشم آب شدن . تو رو ببينم اونجا كه داري مثل الآن من درد مي كشي

مي ترسم كه اگه اونروز به چشمات نگاه كنم و توي چشماي تو درد باشه . توي چشماي تو غم باشه

و يا شايد عاشقم . شايد اون چيزي كه من رو پايبند مي كنه اون احساسي باشه كه خيلي وقت ها بين ما بود . شايد هنوز هم باشه و ما خيلي ازش غافل شديم

نمي دونم . خيلي سخته كه ندوني بايد چي كار كني . بايد بري يا بموني . گاهي وقت ها اگر بموني از اونچيزي كه بهش معتقدي دورتر مي شي . اين جاست كه ديگه بايد بري

! البته اگر پايي براي رفتن مونده باشه

 

I want to go to the end of my fantasies
I know it's forbidden

I am crazy. I am letting myself go

Take me
I'm yours !

 

سموئيل

نهم جولاي ۲۰۰۹

ايران


پنجشنبه 18 تیر1388  توسط Samuel  |

 

You Are Not Alone

 


Another day is gone, I'm still all alone

1 روز دیگه هم گذشت، و هنوز تنهام

 


How could this be, when you're not here with me

چطور میشه تو پیشم نباشی!

 


You never said goodbye, someone tell me why

حتی خدا حافظی هم نکردی، بعضیا بهم میگن،

 


Did you had to go, and leave my world so cold

که آیا مجبور بودی بری و و دنیای منو سرد کنی؟

 


Everyday I sit and ask myself

هر رو میشینم و از خودم میپرسم

 


?How did love slip away

چطور عشق ما مهو شد؟!

 


Something whispers in my ear and says

(و ناگهان) یه چیزی تو گوشم نجوا میکنه و میگه

 



That you are not alone

تو تنها نیستی

 


For I am here with you

چون من اینجا پیشتم

 


Though you're far away

اگرچه از من دوری

 


I am here to stay

من همیشه پیشتم

 

 


You are not alone

تو تنها نیستی

 


For I am here with you

چون من پیشتم

 


Though we're far apart

اگر چه از هم دوریم

 


You're always in my heart

ولی همیشه تو قلبمی

 


For you are not alone

چون تو تنها نیستی

 



'Lone, 'lone

تنها، تنها

 


Why, 'lone

چرا تنهام!

 

 


Just the other night, I thought I heard you cry

درست روز بعدش، فکر کردم که صدای گریت رو میشنوم

 


Asking me to come, and I hold you in my arms

و داری ازم میخوای بیام پیشت و تورو در آغوشم بگیرم

 


I can hear your prayers, your burdens I will bear

صدای دعاهات رو میشنوم، سنگینی نبودت رو تحمل میکنم

 


But first I need your hand, then forever can begin

ولی قبلش به دستات نیاز دارم، بعد تا عبدیت این کار رو خواهم کرد

 

 


Everyday I sit and ask myself

هر رو میشینم و از خودم میپرسم

 


?How did love slip away

چطور عشق ما مهو شد؟!

 


Something whispers in my ear and says

(و ناگهان) یه چیزی تو گوشم نجوا میکنه و میگه

 



Whisper three words and I'll come runnin'

اون سه کلمه رو تو گوشم نجوا کن و بعد

 


And girl you know that I'll be there, I'll be there

و عزیزم میدونی که پیشت خواهم بود، پیشت خواهم بود

 



you are not alone

تو تنها نیستی

 


For I am here with you

چون من اینجا پیشتم

 


Though you're far away

اگرچه از من دوری

 


I am here to stay

من همیشه پیشتم

 


You are not alone

تو تنها نیستی

 


For I am here with you

چون من پیشتم

 


Though we're far apart

اگر چه از هم دوریم

 


You're always in my heart

ولی همیشه تو قلبمی

 


you are not alone

تو تنها نیستی

 


For I am here with you

چون من اینجا پیشتم

 


Though you're far away

اگرچه از من دوری

 


I am here to stay

من همیشه پیشتم

 

 


You are not alone

تو تنها نیستی

 


For I am here with you

چون من پیشتم

 


Though we're far apart

اگر چه از هم دوریم

 


You're always in my heart

ولی همیشه تو قلبمی

 



(For you are not alone...(Not alone, oh

چون تو تنها نیستی

 


You are not alone, you are not alone, say it again

چون تو تنها نیستی، چون تو تنها نیستی، بازم بگو

 

 
You are not alone, you are not alone, not alone, not alone

چون تو تنها نیستی، چون تو تنها نیستی، چون تو تنها نیستی، چون تو تنها نیستی

 


You just reach out for me, girl . In the morning, in the evening

تو پیشم خواهی بود عزیزم، چه صبح، چه شب

 


Not alone, not alone, you and me, not alone

چون تو تنها نیستی، چون تو تنها نیستی، من و تو، چون تو تنها نیستی

 


Together, together

ما با همیم، ما با همیم

 


...Can’t stop being alone

دیگه نمیتونم تنها باشم. . .

 

 

 

Michael Jackson                          
منبع :  Tokyo Lyrics                         


یکشنبه 14 تیر1388  توسط Siavash  |

 

Is It True ???

                                         

Yohanna: 

   Is it true???

 

Is it over??? 

 

 Did I throw it away???

 

  Was it you???

 

 Did you tell me you would never leave me this way???

 

Sepehr:

 

  But iM FaLl In Love Agane Honey WitHout U !!! 


شنبه 13 تیر1388  توسط Siavash  |

 

اتاق آبی

 

 

Blue Room 

 

 

در کناری از خانه ما

 

اتاقیست سرد و آبی

 

تخت و گیتار کهنه من

 

عکس یک زن روی دیواری

 

زنی زیبا روی و خندان

 

یار من بود او دورانی

 

حالا من ماندم و من

 

بی تابی و سیگارو تنهایی

 

عشق من رفت به تن خاک

 

طعم شب نیست جز بیداری

 

ای عکس خندان بشنو از من

 

خواهمت دید روزگاری

 

دیگرم نیست نای ماندن

 

باید آواز آغاز رفتن

 

چاقویی پنهان ته گنجه

 

دستای سردم

 

...رگهای سبزم

 

 

 

 


چهارشنبه 3 تیر1388  توسط Siavash  |

 


ماها پروانه سرشتیم
(زیبایی پسندیم)


پروفایل مدیر وبلاگ http://ahoorai.blogfa.com/profile


فیس بوک مدیر وبلاگ http://www.facebook.com/sobhoney


ایمیل مدیر وبلاگ

sepehr.sobhoney@yahoo.com

 

Siavash
Samuel

 

 

 

 

 

RSS 2.0